خرید بک لینک

کلی اون سری با آقای 1 حرف زدم که ما به درد هم نمیخوریم

ولی باز اصرار داشت دلم تنگ شده و ببینمت. منم دیدم بخوام هی

کشش بدم خودم اذیت میشم و گفتم باشه شب بیا ببینمت. وقتی

اومد خواست بغلم کنه یهوویی به بهونه اینکه وای چه کافه قشنگی

جا خالی دادم و از دستش در رفتم و بعدشم گفتم پول شام رو

خودم حساب میکنم که بیشتر از این زیر دین کسی نباشم. اونجا

که نشستیم من انقدر خسته بودم که فقط میگفتم کاش فقط زودتر

تموم بشه برم بخوابم و حتی چشمام هی داشت می رفت بعد

آقای ادایی چکار میکرد؟ هیچی به صورت خودخواهانه ای هی

حرف می زد. آخرش دیگه عصبی شدم گفتم ببین ما به درد هم

نمی خوریم گفت نه من خیلی خوشحالم تو رو دارم

برچسب: نویسنده: نگین زارعی تاريخ: سه شنبه 1 خرداد 1403 ساعت: 20:45

صفحه بندی